شهاب الدين احمد سمعانى

285

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

اى كفِ عشقت به يك ساعت به چاه انداخته 20 * هر چه در صد سال عقلِ ما ز جاه اندوخته غلام خاص را با سلطان هيچ حجاب نيست ، اما نديم و وزير را صد هزار حجاب است . نه غلام خاص به بدرقهء حاجب راه يابد ، حاجب و دربان به بدرقهء غلام خاص راه يابند ، تا گمان نبرى كه شب معراج مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - كه به آن عالم رسيد به بدرقهء جبرئيل رسيد كه جبرئيل و ميكائيل كه آنجا رسيدند به بدرقهء او رسيدند و آنگه به حقيقت دانيد كه 21 تا هر چه حجاب است از پيش برنداريد به قبّهء قربت و صفهء صفوت و روضهء رضا و حديقهء حقيقت و چمن انجمن عاشقان راه نيابيد 22 بيت تا در نزنى به هر چه دارى آتش * هرگز نشود حقيقت عيشِ تو خوش گر عيارى به كوه بايد مفرش * ور نى برو ، به كوى ما پاى مكش 23 شرط مرد سالك آن است كه از اين چاه ظلمانى كه در وى حيات عشق حيات دنيا است برآيد تا عالمى بيند ديگر رنگ و ديگرسان . دلهاى اهل او پادشاه‌وار در رياض قرب در تماشا ، بر اوج هواى او جز مرغ دست‌آموز نه ، در قعر بحر صفات او جز درّ شب افروز نه ، اگر در باغ محبّت خرامد ، فرّاش دل را بيند فرش قرب گسترده ؛ و گر قصد حضرت قدّوس كند ، از دار الملك سلطان بيند جنايب و مراكب اقبال‌تازان گشته 24 ؛ / a 93 / بيت دلا تا كى درين منزل فريب اين و آن بينى * يكى زين چاه ظلمانى برون شو تا جهان بينى جهانى كاندرو هر دل كه بينى پادشا بينى * جهانى كاندرو هر دل كه بينى شادمان بينى درو گر جامه‌اى پوشى ، ز عدلش آستين يا بى * درو گر خانه‌اى گيرى ز فضلش آستان بينى 25 بهانه بر قضا چه نهى چو مردان عزم خدمت كن * چو كردى عزم بنگر تا چه توفيق و توان بينى